رضا کیانیان (زاده ۲۹ خرداد ۱۳۳۰ در میدان خراسان تهران) است
| نام و نام خانوادگی | رضا کیانیان |
| زمینه فعالیت | بازیگر-نویسنده -عکاس |
| تولد | ۲۹ خرداد۱۳۳۰ - تهران |
| ملیت | ایرانی |
| همسر | هایده قراچهداغی |
رضا کیانیان (زاده ۲۹ خرداد ۱۳۳۰ در میدان خراسان تهران) بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون، نویسنده، طراح و عکاس صاحب نام ایرانی است.
زندگی رضا کیانیان
رضا کیانیان در سال ۱۳۳۰ در تهران به دنیا آمد. رضا دومین فرزند خانواده و دارای ۴ برادر و دو خواهر میباشد. او در ۱ سالگی به همراه خانواده به مشهد نقل مکان کرد. در مشهد علاوه بر گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در حوزه علمیه مشهد به تحصیل دروس فقهی و اسلامی نیز پرداخت. اولین استاد بازیگری رضا کیانیان برادرش داوود بود که در سال ۱۳۴۵ وی را در نمایشنامه از پانیفتادهها به قلم غلامحسین ساعدی کارگردانی کرد. رضا به مدت سه سال در گروه تاتر برادرش داوود فعالیت داشت. رضا کیانیان در سال ۱۳۵۵ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته تئاتر فارغالتحصیل شد. همسر او هایده قراچه داغی، خواهرزادهٔ سهراب سپهری است.
فعالیتهای رضا کیانیان
سینما و تلویزیون
کیانیان فعالیت در سینما را از سال ۱۳۶۸ با حضور در فیلم تمام وسوسههای زمین ساخته حمید سمندریان آغاز کرد. کیمیا ساخته احمدرضا درویش اولین کار قابل توجه او بود. سینما سینماست و آژانس شیشهای نقطه اوج او در سینما بود، وی در شانزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم آژانس شیشهای جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را گرفت و در سیزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم کیمیا کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم بود. فیلمهای سینما سینماست، گاهی به آسمان نگاه کن، ماهیها عاشق میشوند، یک حبه قند، فرش باد، کیمیا، یک تکه نان و روبان قرمز از کارهای شاخص او به شمار میرود و کیانیان در این آثار بازیهای متفاوت و فوقالعادهای را به نمایش گذاشت. او برای بازی ماندگارش در فیلم خانهای روی آب نیز سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر بدست آورد. معروفترین نقش تلویزیونی رضا کیانیان نقش جمشید در سریال شلیک نهایی به کارگردانی محسن شاهمحمدی میباشد. شهرت و محبوبیت کیانیان در نقش جمشید چنان بود که مدل مو و لباسهای جمشید در میان جوانان و به نام مدل جمشیدی رایج شد. بطور یقین بحث برانگیزترین و جنجالیترین نقش تلویزیونی وی در سریالهای، کیف انگلیسی در نقش یک روحانی مسن و در دوران سرکشی در نقش یک قاضی میباشد. برجستهترین کار کیانیان در تلویزیون بازی وی در سریال مختارنامه در نقش عبدالله بن زبیر، خلیفه بزرگ زبیری در مکه است که علاوه بر آن که متفاوتترین نقش هنری وی محسوب میشود، اولین کار تاریخی کیانیان در نقش یک شخصیت خاکستری است. وی یکی از بازیگران ثابت مجموعه تلویزیونی وکلای جوان نیز بوده است. قلب یخی و شاهگوش نیر آثار او در بخش نمایش خانگی به حساب میآید. در سال ۲۰۱۴ از وی برای ایفای نقش در سریال میهن دعوت شد، اما کیانیان این پیشنهاد را رد کرد، وی در اینباره گفت: هرگز دوست ندارم در اثری بازی کنم که به ملتم توهین کنند.
تئاتر
نمایشهای آنتیگونه، خرده بورژوا، چهرههای سیمون ماشا، ازدواج آقای میسیسیپی، یادگار سالهای شن از جمله کارهایی است که کیانیان از سال ۱۳۴۵ در عرصه تئاتر به بعد درآنها بازی کرده است. او در فروردین ۱۳۸۹ با بازی در نمایش پروفسور بوبوس به کارگردانی آتیلا پسیانی بعد از ۶ سال دوری از تئاتر دوباره به صحنهٔ نمایش بازگشت.
رضا کیانیان، بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون، نویسنده، طراح و عکاس صاحب نام ایرانی است
آثار رضا کیانیان
سینما
* سایه (مسعود نوابی، ۱۳۹۴)
* بارکد (مصطفی کیایی، ۱۳۹۴)
* قشنگ و فرنگ (وحید موسائیان، ۱۳۹۴)
* کفشهایم کو؟ (کیومرث پوراحمد، ۱۳۹۴)
* خبر خاصی نیست (مصطفی شایسته، ۱۳۹۳)
* دلم میخواد (بهمن فرمان آرا، ۱۳۹۳)
* پنج تا پنج (تارا اوتادی، ۱۳۹۲)
* هیچ کجا هیچکس (ابراهیم شیبانی، ۱۳۹۱)
* میگرن (مانلی شجاعی فرد، ۱۳۹۰)
* آزمایشگاه (حمید امجد، ۱۳۹۰)
* گزارش یک جشن (ابراهیم حاتمیکیا، ۱۳۸۹)
* راه آبی ابریشم (محمد بزرگنیا، ۱۳۸۹)
* یک حبه قند (رضا میرکریمی، ۱۳۸۸)
* نیش زنبور (حمیدرضا صلاحمند، ۱۳۸۸)
* صداها (فرزاد موتمن، ۱۳۸۷)
* قطعه ۸۸ (رحمان حقیقی، ۱۳۸۷)
* هفت و پنج دقیقه (محمدمهدی عسگرپور، ۱۳۸۷)
* خاک آشنا (بهمن فرمانآرا، ۱۳۸۶)
* صد سال به این سالها (سامان مقدم، ۱۳۸۶)
* همیشه پای یک زن در میان است (کمال تبریزی، ۱۳۸۶)
* سه زن (منیژه حکمت، ۱۳۸۵)
* اسب (بابک محمدی، ۱۳۸۴)
* باغ فردوس، پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، ۱۳۸۴)
* زاگرس (محمدعلی نجفی، ۱۳۸۴)
* کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، ۱۳۸۴)
* یک بوس کوچولو (بهمن فرمانآرا، ۱۳۸۳)
* ماهیها عاشق میشوند (علی رفیعی، ۱۳۸۳)
* یک تکه نان (کمال تبریزی، ۱۳۸۳)
* قدمگاه (محمدمهدی عسگرپور، ۱۳۸۲)
* رأی باز (مهدی نوربخش، ۱۳۸۱)
* فرش باد (کمال تبریزی، ۱۳۸۱)
* گاهی به آسمان نگاه کن (کمال تبریزی، ۱۳۸۱)
* خانهای روی آب (بهمن فرمانآرا، ۱۳۸۰)
* عروس رومشکان (ناصر غلامرضایی، ۱۳۸۰)
* عیسی میآید (علی ژکان، ۱۳۸۰)
* چتری برای دو نفر (احمد امینی، ۱۳۷۹)
* سگ کشی (بهرام بیضایی، ۱۳۷۹)
* بوی کافور، عطر یاس (بهمن فرمانآرا، ۱۳۷۸)
* روبان قرمز (ابراهیم حاتمیکیا، ۱۳۷۷)
* آژانس شیشهای (ابراهیم حاتمیکیا، ۱۳۷۶)
* سینما سینماست (سیدضیاءالدین دری، ۱۳۷۵)
* سلطان (مسعود کیمیایی، ۱۳۷۵)
* مادرم گیسو (سیامک شایقی، ۱۳۷۴)
* درد مشترک (یاسمین ملک نصر، ۱۳۷۳)
* کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳)
* مرد ناتمام (محرم زینالزاده، ۱۳۷۱)
* ایلیا، نقاش جوان (ابوالحسن داوودی، ۱۳۷۰)
* پاتال و آرزوهای کوچک (مسعود کرامتی، ۱۳۶۸)
* تمام وسوسههای زمین (حمید سمندریان، ۱۳۶۸)
رضا کیانیان در سال ۱۳۵۵ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته تئاتر فارغالتحصیل شد.
تلویزیون
* کیمیا (جواد افشار، ۱۳۹۴)
* پازل (ابراهیم شیبانی، ۱۳۹۳)
* کلاه پهلوی (سید ضیاءالدین دری، ۹۲–۱۳۹۱)
* راه طولانی (رضا کریمی، ۱۳۹۱)
* مختارنامه (سید داود میرباقری، ۸۷–۱۳۸۳)
* روزگار قریب (کیانوش عیاری، ۸۶–۱۳۸۱)
* یک مشت پر عقاب (اصغر هاشمی، ۱۳۸۶)
* دوران سرکشی (کمال تبریزی، ۱۳۸۰)
* کیف انگلیسی (سید ضیاءالدین دری، ۱۳۷۸)
* خانوادهٔ رضایت (حمید امجد، ۱۳۷۶)
* شلیک نهایی (محسن شاهمحمدی، ۱۳۷۳)
* آپارتمان (اصغر هاشمی، ۱۳۷۲–۱۳۷۱)
* شاهدان کوچک (غلامرضا رمضانی، ۱۳۶۹)
تئاتر
* مردی برای تمام فصول (بهمن فرمانآرا) (۱۳۹۳)
* عرق خورشید، اشک ماه (آتیلا پسیانی) (۱۳۹۲)
* پروفسور بوبوس (آتیلا پسیانی) (۱۳۸۹)
* راوی اجرا چیدمان برگرد مرا ببین (کارگردان:شیرین فرشباف، نسیم ریاضی، سعید بهنام خانیکی) (۱۳۹۵)
. رضا دومین فرزند خانواده و دارای ۴ برادر و دو خواهر میباشد
شبکه سینمای خانگی
* شهرزاد(فصل دوم) (حسن فتحی) (۱۳۹۵)
* شاهگوش (داود میرباقری) (۱۳۹۲)
* قلب یخی (سامان مقدم) (۱۳۹۱)
نویسنده
* رای باز (۱۳۸۱)
* دمرل (۱۳۷۲)
* پاتال و آرزوهای کوچک (۱۳۶۸)
مشاور
* پنج تا پنج (۱۳۹۲)
* روبان قرمز (۱۳۷۷)
کتاب
* سومین سرنوشت داوود
* بازیگری
* تحلیل بازیگری
* شعبده بازیگری
* بازیگری در قاب
* ناصر و فردین
* عکسهای تنهایی
این مردم نازنین
* قار سوم
کیانیان فعالیت در سینما را از سال ۱۳۶۸ با حضور در فیلم تمام وسوسههای زمین آغاز کرد
سایر فعالیتهای رضا کیانیان
هنری
رضا کیانیان علاوه بر بازیگری در زمینه طراحی صحنه و فیلمنامهنویسی و مجسمهسازی و عکاسی هم کار کرده و در سال ۱۳۷۷ برای طراحی صحنه نمایش نیلوفر آبی برنده جایزه بهترین صحنه آرایی شد. کیانیان نویسنده، فیلمنامهنویس و عکاس نیز میباشد. کارهای عکاسی وی در دو نمایشگاه انفرادی در سالهای ۱۳۸۷ و ۱۳۸۹ و در بیش از پنج نمایشگاه گروهی به نمایش گذاشته شده است. وی در زمینه نویسندگی فیلمنامه نیز فعال است، رای باز در سال ۱۳۸۱، دمرل در سال ۱۳۷۲ و پاتال و آرزوهای کوچک در سال ۱۳۶۸ از مجموعه فعالیتهای او در این زمینه است. در سال ۱۳۸۶ نمایشگاه انفرادی مجسمههای خود را افتتاح کرد. در سال ۱۳۹۱ اکشنر حراج تهران بود. این حراج اولین حراج به سبک کریستیز در ایران بوده و با موفقیت چشمگیری روبه رو شد.
اجتماعی
رضا کیانیان در سال ۱۳۹۳ دو جایزه خود را برای حمایت از بیخانمانها به حراج گذاشت، وی دیگر هنرمندان را دعوت کرد تا سین تازهای را با عنوان سرپناه برای بیخانمانها به سفره هفت سین اضافه و آنها نیز بخشی از جوایز خود را برای کمک به این حرکت اهدا کنند. وی در آذر ۱۳۹۳ از همه مردم خواست تا برای کمک به بیمارانی که سرطان مغز استخواندارند به بیمارستان شریعتی مراجعه کنند. کیانیان در سال ۱۳۹۴ بعد از حادثه منا از مردم خواست تا به کمپین یک میلیون امضا به سازمان ملل برای پیگیری فاجعه منا بپیوندند.
در سال ۱۳۹۵ با ایجاد کمپینی تحت عنوان #من_دریاچه_ارومیه_هستم و ثبت پیامکی امضای یک میلیون و هفتصد هزار نفر، از بی آبی در ایران و علی الخصوص دریاچه ارومیه حمایت کرد و در دهم آبان ۱۳۹۵ با ارائه نامهای که خود نوشته بود و سی دی حاوی امضاهای ثبت شده توسط مردم در نمایندگی سازمان ملل در تهران حضور یافت.
رضا کیانیان در سال ۱۳۵۵ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته تئاتر فارغالتحصیل شد
جوایز رضا کیانیان
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم کفشهایم کو؟ ۱۳۹۴
* بازیگر منتخب نویسندگان و منتقدین ماهنامه سینمایی فیلم به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر تاریخ سینمای ایران ۱۳۸۹
* کاندید تندیس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، جشن خانه سینما برای بازی در فیلم همیشه پای یک زن در میان است ۱۳۸۷
* دریافت تندیس حافظ یک عمر فعالیت هنری، جشن دنیای تصویر ۱۳۸۶
* دریافت جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره بینالمللی فیلم کرالا ۲۰۰۸
* برنده تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشن خانه سینما برای بازی در فیلم یک بوس کوچولو ۱۳۸۵
* کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشن خانه سینما برای بازی در فیلم ماهیها عاشق میشوند ۱۳۸۴
* برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم یک بوس کوچولو ۱۳۸۴
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم ماهیها عاشق میشوند ۱۳۸۳
* کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشن خانه سینما برای بازی در فیلم فرش باد ۱۳۸۲
* برنده لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم فرش باد ۱۳۸۱
* برنده تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشن خانه سینما برای بازی در فیلم خانهای روی آب ۱۳۸۱
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلمهای فرش باد و گاهی به آسمان نگاه کن ۱۳۸۱
* برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد، جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم خانهای روی آب ۱۳۸۰
* برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم آژانس شیشهای ۱۳۷۶
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم کیمیا۱۳۷۳
غزل شاکری متولد ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ در تهران است
| نام و نام خانوادگی | غزل شاکری |
| زمینه فعالیت | سینما |
| تولد | ۱۳۵۷ |
| ملیت | ایرانی |
| پیشه | بازیگر، طراح صحنه و لباس ،خواننده |
بیوگرافی غزل شاکری
غزل شاکری متولد ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ در تهران، بازیگر و طراح است
فارغ التحصیل کارشناسی مهندسی طراحی صنعتی است و در حال حاضر مشغول انجام طراحی صحنه، طراحی داخلی، آواز و موسیقی و البته بعضی اوقات، بازیگری است
غزال شاکری دختری فرشته طائرپور تهیه کننده، مدیر تولید، مجری طرح و فیلمنامه نویس است.
غزل شاکری حضور خویش را در سینما از سال ۱۳۶۶ با فیلم ماهی کارگردانی کامبوزیا پرتوی آغاز کرد. او بیشتر به خاطر بازی در نقش گلنار در فیلمی به همین نام شناخته میشود. غزل شاکری این فیلم را در ده سالگی خود بازی کردهاست.
از جمله سوابق هنری غزل شاکری میتوان به ایفای نقش در فیلمهایی نظیر «ماهی»(کامبوزیا پرتوی، ۱۳۶۶)، «گلنار»(کامبوزیا پرتوی، ۱۳۶۷)، «وقتی همه خواب بودند» (فریدون حسن پور، ۱۳۸۴)« آینه های روبه رو» ( نگار آذربایجانی ) و طراحی صحنه و لباس فیلمهای «وقتی همه خواب بودند» و «آینههای روبرو» است. غزل شاکری با درخشش سریال شهرزاد (حسن فتحی) موفقیت سالهای پیشین خود را مجدداً تکرار کرد.
از فعالیت های موسیقیایی غزل شاکری میتوان به بازخوانی تصنیف حدیث آشنایی اثر حبیب الله بدیعی و با خوانندگی زنده یاد پوران و تک خوانی ریتمیک با عنوان قلک اشاره کرد.
غزل شاکری یک بازیگر و طراح صحنه و لباس ایرانی است
غزل شاکری چگونه به شهرت رسید؟
گفتگو با غزل شاکری
شعرهایش، دستمال آبی و کلوچه هایش و... برای خیلی ها هنوز هم پر از خاطرات شیرین و ماندگار است. حالا چند سال از آن سال ها گذشته اما باز هم اگر گلنار را پخش کنند پای ثابت تماشای آن خواهیم بود. گلنار قصه آن سال ها الان برای خودش خانمی شده است. غزل شاکری، دختر 10 ساله ای که بعد از خواندن طراحی صنعتی، مشغول انجام طراحی صحنه، طراحی داخلی، آواز و موسیقی و بعضی اوقات هم بازیگری است. با این حال باز هم به بهانه گلنار بودنش به سراغش رفتیم تا بار دیگر ما را ببرد به آن سال های دور و خاطرات را هم برای خودش و هم برای ما تازه کند.
چه شد که برای نقش اول فیلم سینمایی گلنار انتخاب شدی؟
آقای پرتوی سر یکی دو پروژه با خانم طائرپور، مادرم همکاری داشت. در یک بخشی از فیلم «ماهی» هم برای آقای پرتوی بازی کردم. من از همان ابتدا که ایشان فیلمنامه گلنار را می نوشت در کنارش بودم و بعد از آن متوجه شدم من را برای نقش گلنار انتخاب کرده است. در ابتدا خانواده چندان موافق نبودند اما به هر حال ماجرا طوری پیش رفت که من تبدیل به گلنار قصه شدم.
تو در خانواده ای هنرمند بزرگ شده ای. خودت چقدر به بازیگری علاقمند بودی؟
فضای سینما، فضای جذابی است و وقتی به من پیشنهاد بازیگری داده شد خیلی خوشحال شدم. اما در آن سن (10 سالگی) آدم نمی داند دقیقا چه چیزی می خواهد. برای من آن زمان فضا جذاب و خوشایند بود؛ همین.
در آن زمان ها هیچ وقت با مادرت درباره این موضوع که دوست داری در آینده بازیگر یا نویسنده شوی حرف نزدی؟
من 10 سالم بود. این سن خیلی سن زیادی نیست که بخواهم درباره این موضوع به شکل جدی با خانواده ام صحبت کنم. ولی در کل این حرفه را دوست داشتم. مثلا در مدرسه تئاتر بازی می کردیم. انشاهایم همیشه خوب بود و دوست داشتم. اما اینکه من تصمیم گیرنده باشم که می خواهم این نقش را بازی کم؛ خیر در جریان نبودم و بزرگ ترها خودشان بریده و دوخته بودند. ولی طوری نبود که وقتی به من گفتند بازی کن دوست نداشته باشم. خیلی هم دوست داشتم و استقبال کردم.
زمانی که می خواستی مقابل دوربین بازیکنی تصورت درباه بازی و بازیگری تغییر نکرد؟ یا قبل از آن هم به واسطه مادرت با بازیگری آشنا بودی؟
من تا حدی با سینما آشنا بودم و پشت صحنه یکسری از کارها حضور داشتم. واقعیت این است وقتی به عنوان بازیگر جلوی دوربین می روی خیلی چیزها برایت تازه است. ضمن اینکه در عالم بچگی بیشتر از اینکه تو بازی کنی ازت بازی می گیرند. در بچگی این تیم است که می تواند از تو بازی بگیرد. آنقدر سکانس ها خرد شده هستند که بازیگر کودک قدرت تشخیص و حفظ کردن تداوم این سکانس ها را ندارد و برای همین بار آن بر دوش کارگردان است.
غزل شاکری حضور خویش را در سینما از سال ۱۳۶۶ با فیلم ماهی کارگردانی کامبوزیا پرتوی آغاز کرد.
برای بار اول که گلنار را دیدی چه حسی داشتی؟
زمانی که برای بار اول تصویر خودم را در مقابل دوربین دیدم برایم خیلی عجیب بود. نمی دانستم دوست دارم یا نه و حتی قایم می شدم. اما الان که فیلم را می بینم آن را دوست دارم. یعنی به عنوان بیننده دوست دارم و به این فکر نمی کنم که من الان گلنار فیلم هستم. وقتی خودم گلنار را مونتاژ شده، دوبله شده و با موسیقی دیدم، نمی توان بگویم که کم تر از بقیه تحت تاثیر قرار گرفتم. من هم مثل بقیه بچه ها درگیر داستان شده بودم. حتی وقتی فیلم را برای اولین بار دیدم و در پایان فیلم، جمله های خداحافظی گلنار و خانم خرسه را شنیدم، خیلی ناراحت شدم و گریه کردم.
تا الان چند بار فیلم گلنار را دیده ای؟
خیلی زیاد. آن زمان هرکس می خواست فیلم گلنار را ببیند من با او می رفتم. ولی سال ها بود ندیده بودم و الان که یک خواهرزاده کوچک دارم به بهانه او فیلم را دوباره می بینم.
از گلنار بعد از گذشت چند سال چه خاطراتی به یاد داری؟
بیشتر از خاطره های دوران فیلمبرداری، خاطره هایی بعد از نمایش فیلم به یادم مانده... آدم های بزرگ با وجود همه جدیت شان وقتی مرا می دیدند و می شناختند، شروع می کردند به خواندن آوازهای خاله قورباغه یا آقاخرسه! خاطرات زیادی مثل پاره شدن دامن بلند و چین دار، از درخت بالا رفتن، گردو چیدن، کنار رودخانه با قلاب ماهی گرفتن و... دارم.
چیزی هم از دوران به یادگاری داری؟
لباس های گلنار و دستمال آبی و عروسک ها (به جز آن ها که در موزه سینما هستند) در دفترخانه ادبیات نگهداری می شوند... من هم به جز چند عکس قاب شده در اتاقم، ضبط صوتی را که به عنوان دستمزد گرفته بودم و چند وقت پیش آن را به دختری هم سن همان روزهای خودم هدیه دادم چیز دیگری ندارم.
غزل شاکری بیشتر به خاطر بازی در نقش گلنار در فیلمی به همین نام شناخته میشود
مردم در خیابان تو را می شناسند؟
در یک دوره ای دیگر کسی مرا نمی شناخت. اما الان گاهی من را می شناسند. فکر می کنم یک نسلی بچه هایشان دارند این فیلم را می بینند و برای همین وقتی من را می بینند می شناسند. البته آدم های باهوش آن هم در موقعیت های خیلی عجیب و غریبی ناگهان می گویند من همان گلنارم. آن هم به این خاطر که فرزندشان به تازگی آن فیلم را دیده است. مثلا یکجا می روم آب میوه بخورم کسی که دارد آب میوه می گیرد سرش را بالا می گیرد و می گوید شما گلنار هستید؟ یا صندوق دار یک فروشگاه یا یک نفر در راهروی بیمارستان و... مکان هایی که اتفاقا آدم ها خیلی حضور ذهن ندارند این اتفاق می افتد.
بازیگرهایی که در دوران کودکی در فیلم های ماندگار بازی کردند به ویژه در دوره تو زیاد بودند اما اغلب وقتی بزرگ شدند نتوانستند در این عرصه موفق باشند یا اصلا دوباره در تصویر حضور داشته باشند به نظرت دلیلش چیست؟
برای اینکه در دوران کودکی؛ نویسنده، کارگردان و تیم فیلم ساز هستند که کسی را براساس فیلمنامه و کاراکتری که دارد انتخاب می کنند و الزاما آن کودک بازیگری را انتخاب نکرده است. بعد هم اینکه تجربه بازی یک بخش است و اینکه بخواهی آن را ادامه بدهی و واقعا بازیگر باشی یک بخش دیگر. برای خود من اینطور شد که بعد از بازی در فیلم گلنار آنقدر شناخته شده بودم که حتی اذیت می شدم.
برای همین دوره ای از بازی و بازیگری فاصله گرفتم. الان بعد از چند سال با انتخاب خودم دوباره برگشتم. البته پرکار نیستم و قبل از انتخاب به این فکر می کنم که کار می تواند برایم ویژه باشد یا اینکه بهترجبه اش می ارزد؟ یکسری از دوستانم که در کودکی بازی کردند شاید فقط برای همان نقش مناسب بودند و بعدها زیاد مناسب بازیگری نبودند یا موقعیتش را نداشتند یا اصلا پیگیری و پشتکار برای ادامه دادن نداشتند. اما بر می گردم به همان حرف قبلم که این بازیگرهای کودک، انتخاب شده بودند برای همان نقش و خودشان بازیگری را انتخاب نکردند.
بین بازیگرهایی که هم دوره تو در کودکی شان نقش داشته اند بازی کدام را دوست داشتی؟
یادم هست علی کوچولو را خیلی دوست داشتم. بازیگرهای فیلم پاتال و آرزوهای کوچک و پسری را هم که در مدرسه پیرمردها بازی می کرد دوست داشتم. در عالم بچگی وقتی فیلمی موفق می شود آدم دوست دارد جای شخصیت محبوب آن باشد. حتی فرقی نمی کند آن فیلم ایرانی است یا خارجی.
در حال حاضر مشغول چه کارهایی هستی؟
من مهندسی طراحی صنعتی خوانده ام و کارم طراحی داخلی و طراحی صحنه است. گاهی هم بازی می کنم و در زمینه موسیقی هم در بخش آواز آن فعالیت دارم. هم چنین روی یکسری پروژه های شخصی ام کار می کنم و می نویسم طراحی هم می کنم و با یکسری از مستندسازان نیز همکاری دارم.
تصاویر غزل شاکری
غزل شاکری
عکس غزل شاکری
تصاویر اینستاگرام غزل شاکری
جدیدترین عکس های غزل شاکری
عکس های جدید از غزل شاکری
تصاویر جدید از غزل شاکری
ساناز سعیدی
ساناز سعیدی، بازیگر تلویزیون، در سریال تلویزیونی «نفس» فعالیت داشته است.
ظاهرا سریال نفس اولین حضور ساناز سعیـدی به عنوان بازیگر در یک فیلم یا سریال می باشد و تاکنون سابقه دیگری از وی به عنوان بازیگر وجود ندارد، البته جالب توجه است که وی در اولین حضور خود به عنوان بازیگر نقش اصلی این سریال جلوی دوربین جلیل سامان رفته است .
ایفای نقش اصلی «نفس» برعهده ساناز سعیدی چهره تازه ای است که با این سریال برای نخستین بار، حضور به عنوان نقش اول یک پروژه را تجربه می کند.
در حال حاضر اطلاعاتی درباره بیوگرافی خانم سعیدی در دسترس نیست.
تصاویر ساناز سعیدی
تصاویر ساناز سعیدی
عکس های ساناز سعیدی
عرفان برزین متولد 4 آذر ماه 1386 می باشد
عرفان برزین بازیگر خردسال سینما و تلویزیون متولد 4 آذر ماه 1386 در تهران می باشد
گفتوگوی بامزه با عرفان برزین
بازیگری در چهار سالگی
عرفان برزین: اولینبار وقتی چهار سالم بود تو یکی از قسمت های مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» بازی کردم، با اینکه نقشم در آن سریال زیاد نبود اما خیلی ها آن نقش را دوست داشتند.
پدر عرفان: بعد از آن سریال عرفان در تله فیلمی با حضور داریوش ارجمند و نیلوفر شهیدی ایفای نقش کرد. آن تله فیلم برای عرفان حکم سکوی پرتاب را داشت چرا که بعد از آن سیل پیشنهادات به سمت او سرازیر شد و در فیلم و سریالهای زیادی به ایفای نقش پرداخت.
عرفان چطور بازیگر شد
عرفان برزین: من عاشق بازیگریام و از اینکه جلوی دوربین قرار بگیرم، اصلا خسته نمیشوم تا حالا نشده که به بابا، مامانم بگم که چرا بازی میکنم.
پدرعرفان: بسیاری از ما میپرسند چه شد که عرفان از سن و سال کم به بازیگری روی آورد و توانست در این عرصه موفق شود. واقعیت این است که ما هیچ کار خاصی برای حضور عرفان در این حیطه انجام ندادیم و پیشرفتی که او در این عرصه حاصل کرده، ماحصل لطف خدا و استعداد خود اوست و امیدواریم در آینده هم همچنان لطف خداوند شامل حال عرفان شود و شاهد پیشرفت او باشیم. من و مادر عرفان هیچ کدام، علاقهای به بازیگر شدن نداشتیم اما زمانی که موضوع بازیگری پسرمان به میان آمد نه تنها مخالفتی نکردیم بلکه همه تلاشمان را به کار بستیم تا او در این عرصه فعالیت کند.
عرفان برزین
عاشق سروش صحت ام
عرفان برزین: از بین کارایی که تا حالا بازی کردم سریال «شمعدونی» و نقش عرشیا را از همه بیشتر دوست دارم. شاید این موضوع به خاطر اینه که آقای صحت خیلی مهربان است و مدام تو کار به من محبت میکرد و حواسش به من بود بعد از اینکه سریال هم تمام شد هنوز هم باهاشون ارتباط دارم.
چطوری دیالوگا رو حفظ میشم
عرفان برزین: خیلیا از من میپرسند چطور دیالوگای به این طولانی را تو فیلم و سریال ها حفظ میشوی. معمولا مامانم دیالوگا را برام چند بار میخونند و من هم حفظ میشوم. بعضی از دیالوگ ها خیلی راحتند و بعد از دو سه بار کاملا حفظ میشوم و بعضی ها دیگر را هم باید چند بار تمرین کنم اما کلا برای من کار سختی نیست و هیچ وقت از اینکه بخوام دیالوگ حفظ کنم، خسته نمیشوم.
احساس مسوولیت عرفان
پدر عرفان: نکته جالبی که در مورد عرفان وجود دارد، حس وظیفهشناسی و اخلاق حرفهای اوست. او کاملا به اهمیت قراردادهای کاریش آگاهست و زمانی که در سفر هستیم و موقع قراردادش فرا میرسد، خودش اصرار میکند که زودتر بگردیم تا سر کارش حاضر شود. گاهی اوقات که داییاش با او شوخی میکند او را به بهانه پول و اسباببازی میخواهد از رفتن به سرکار منصرف کند اما عرفان قبول نمیکند.
تصاویر عرفان برزین
زنگ تفریح امضا میدهم
عرفان برزین: رابطهام با بچههای مدرسه خیلی خوب است. از اول که مدرسه رفتم بچهها میدونستند که بازیگرم و با من رابطه خوبی داشتند اما از وقتی که سریال «شمعدنی» پخش شد بچهها مدام سراغم می آیند و از من میخواهند بهشون امضا بدهم و باهاشون عکس بگیرم. من هم معمولا به بچهها امضا میدهم هر چند که امضام آنطوری که میخواهم خوب نیست و باید بهتره بشود، البته بعضی وقت ها از اینکه بخواهم یک ساعت بایستم با همه عکس بگیرم، خسته میشم.
میخوام با پولام ویلا بخرم
عرفان برزین: همه پولام رو بابام گذاشته تو بانک و قراره که باهاش برام یک ویلا بخرد. با بخش دیگهای از پول هام هم چیزایی که دوست دارم را میخرم.
پدر عرفان: عرفان حسابی حواسش به حساب و کتابهای مالیاش هست و مدام با ماشین حساب پولهایش را محاسبه میکند «باخنده».
عکس عرفان برزین
با امین حیایی از همه صمیمیتر هستم
عرفان برزین: بین بازیگرا از همه بیشتر با امین حیایی صمیمیام و الان هم باهاش در ارتباطم و بهش پیام میدم. من تو فیلم سینمایی «خوب، بد، زشت» باهاشون کار کردم.
عاشق فوتبال هستم
عرفان برزین: وقتی تو خونه هستم بیشتر وقت ها فوتبال بازی میکنم و تلویزیون میبینم و با خواهرم هم بازی میکنم. من عاشق آبجیم هستم.
عرفان برزین بازیگر خردسال ایرانی
پدر و مادر عرفان برزین
جمشید هاشمپور زادهٔ ۳ فروردین ۱۳۲۳ در تهران می باشد
| نام اصلی | جمشید هاشم پور |
| تولد | ۳ فروردین ۱۳۲۳ - تهران |
| محل زندگی | تهران |
| ملیت | ایرانی |
| نام(های) دیگر | جمشید آریا |
| پیشه | بازیگر |
| سالهای فعالیت | از ۱۳۴۷ تاکنون |
| فرزندان | ۲ دختر |
مدرک تحصیلی | دیپلم |
جمشید هاشمپور با نام هنری جمشید آریا (زادهٔ ۳ فروردین ۱۳۲۳ در تهران) هنرپیشه ایرانی است.
زندگی جمشید هاشمپور
جمشید هاشمپور پیش از انقلاب
جمشید هاشمپور در سال ۱۳۲۳ از پدر و مادری اردبیلی در خیابان سلسبیل تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا دیپلم ریاضی ادامه داد. وی اولین فیلم سینمایی خود را با معرفی یکی از دوستانش به ساموئل خاچیکیان، کارگردان ایرانیِ ارمنیتبار، در سال ۱۳۴۷ و با بازی در نقش کوتاهی در فیلم جهنم سفید آغاز کرد. سپس در فیلمهای جنجال پول ساختهٔ پرویز خطیبی و ایوالله به کارگردانی منوچهر نوذری، خوشگلترین زن عالم (بههمراه منوچهر وثوق)، قسمت (کارگردان امیر شروان)، عشقیها (کارگردان جمشید شیبانی) بازی کرد. آخرین فیلم جمشید هاشمپور در قبل از انقلاب خوشگلترین زن عالم به کارگردانی قدرتالله احسانی و بازیگری منوچهر وثوق، جمیله بود. بعد از آن برای مدتی سینما را رها کرد تا سال ۱۳۶۱ که به دعوت مسعود کیمیایی برای بازی در فیلم خط قرمز دوباره به سینما بازگشت. او ستاره سینمای ایران در دهه هفتاد بود.
جمشید هاشمپور پس از انقلاب
بازی او در نقش «زینال بندری» در فیلم تاراج ساختهٔ ایرج قادری بود که جمشید هاشمپور (آریا) را با سرِ تراشیده میان مردم مطرح کرد؛ تا جایی که تیپ قهرمان سرتراشیده تا سالها مخاطبان بسیاری را روانهٔ سینماها میکرد. فیلمهای بعدی جمشید هاشمپور عبارتند از: فرمان، بازداشتگاه، نقطه ضعف، بالاش، پایگاه جهنمی، عقابها، یوزپلنگ، تیغ و ابریشم، عشق و مرگ، پرده آخر، تماس شیطانی، دادستان، قرق، مادر، طعمه، افعی، یاران، آخرین خون، نیش، پرواز از اردوگاه، آخرین بندر، ضربه طوفان، یاغی، رنجر، زخمی، مجازات، گروگان، عقرب، آواز قو، گشت ارشاد، مسافر ری و چندین فیلم دیگر تا به امروز.
جمشید هاشمپور از معدود هنرپیشگان موفق سینمای ایران است که فعالیت تئاتری نداشت و بنا به گفته خودش در یکی از مصاحبههایش سینما را از سینما شروع کردهاست و تنها فعالیت تئاتری وی صحنههایی از فیلم تماس شیطانی بود که صحنههای تئاتر را با راهنمایی مجید مظفری اجرا کرد. وی با بازی در نقشهای متفاوت تواناییهای خود را به اثبات رساندهاست. او در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد در کنار بازی در فیلمهای اکشن و حادثهای گه گداری بازی در نقشهای دیگر را نیز امتحان کردهاست: روز باشکوه (کیانوش عیاری، ۱۳۶۷) - مادر (علی حاتمی، ۱۳۶۸) - پردهٔ آخر (واروژ کریممسیحی، ۱۳۶۹) - عشق و مرگ (محمدرضا اعلامی، ۱۳۶۹) و دلشدگان (علی حاتمی، ۱۳۷۰).
هاشمپور پس از دریافت دیپلم افتخار از هفدهمین دوره جشنواره فیلم فجر (۱۳۷۷) برای بازی در فیلم هیوا (رسول ملاقلی پور) گزیدهکار شد و سعی کرد در فیلمهای خوب و متفاوت بازی کند. بازی بسیار خوب او در فیلمهای آواز قو (سعید اسدی، ۱۳۷۹)، سفر به فردا (محمدحسین حقیقی، ۱۳۸۰)، قارچ سمی (رسول ملاقلی پور، ۱۳۸۰)، واکنش پنجم (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) نشان از رویکرد سختگیرانهٔ هاشمپور دارد. او در این سالها یک بازی تحسینبرانگیز در فیلم مسافر ری (داود میر باقری، ۱۳۷۹) از خود به نمایش گذاشت.
جمشید هاشمپور در سال ۱۳۸۲ دو فیلم بر پرده سینماهای تهران داشت: «واکنش پنجم و سفر به فردا». بازی خوب او در فیلم «سفر به فردا» که نامزدی بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد به دلیل اکران نامناسب و نوع فیلم آنچنان که باید دیده نشد. نقش کوتاه او در فیلم کیفر بسیار گیرا و تأثیر گذار بود به گونهای که برای تیزر تبلیغاتی عکس این بازیگر بر پردههای تبلیغات بود. هاشمپور در سال ۱۳۸۶ از پس نقش سنگینی در فیلم استشهادی برای خدا بهخوبی برآمد و نامزد دریافت سیمرغ بلورین از جشنوارهٔ فجر شد.
جمشید هاشمپور در سال ۱۳۲۳ از پدر و مادری اردبیلی در خیابان سلسبیل تهران به دنیا آمد
گفتگو با جمشید هاشمپور
جمشید هاشمپور اما اهل مصاحبه، هیاهو و جنجال نیست و طی سالها خیلی کم و انگشتشمار تن به گفتوگو داده است.
ما هم به خواسته او احترام گذاشتیم و فقط از حضور شیرینش برای خوش وبشی ساده و صمیمانه استفاده کردیم. اما هاشمپور میان همین گپ و گفت دوستانه، چیزهای بامزهای گفت که نقل برخی از آنها خالی از لطف نیست و میدانیم که برای شما هم جالب است. این شما و این جمشید هاشمپور.
یک خاطره جالب
جمشید هاشمپور: یکی از روزهایی که مثل همیشه مشغول پیادهروی بودم، جوانی با صدای بلند گفت: آقای مشایخی! آقای مشایخی! من هم ایستادم و گفتم: بله، جانم عزیزم؟ گفت: میخواهم یک عکس با شما بگیرم. من هم قبول کردم. عکس را گرفت و رفت. چند روز بعد در مسیر پیادهرویام دوباره همان جوان را دیدم. آمد جلو و گفت: من عکس شما را به پدرم نشان دادم و گفتم با آقای مشایخی عکس گرفتهام. او هم به من گفت: خاک بر سرت، تو چطور هنرمندان مملکتت را نمیشناسی؟ این محمدعلی کشاورز است!
تکرارنشدنی با رسول ملاقلیپور
جمشید هاشمپور: هیوا، قارچ سمی، مزرعه پدری و میم مثل مادر، چهار فیلمی بود که با زنده یاد رسول ملاقلیپور کار کردم. به همکاری با این کارگردان خوب افتخار میکنم، چرا که او باعث تغییر و تفاوت در پرسونای بازیگریام شد. البته او شخصیت پیچیدهای داشت و هرکسی نمیتوانست خودش را با روحیات او سازگار کند. با این حال من همیشه ارتباط خوبی با رسول داشتم و ملاحظهاش را میکردم. خاطره بامزهای از او دارم؛ یک بار پلانی را فیلمبرداری کردیم و فکر میکردم که کارم را خوب انجام دادم، اما او به من گفت: جمشید، تو با این بازیت، گند زدی به فیلم من! من گفتم خب، پلان را دوباره بگیریم. او گفت: نه، اینقدر بد بود که دیگر قابل تکرار نیست.
جمشید هاشم پور، تحصیلات خود را تا دیپلم ریاضی ادامه داد
قارچ سمی
جمشید هاشمپور: اگر بخواهم در میان تمام نقش هایم یک فیلم را دوباره بازی کنم، آن یک فیلم «قارچ سمی» است. به نظرم فیلم قشنگ و تاثیرگذاری بود، اما آنطور که باید، از سوی مردم دیده نشد و مورد بیمهری قرار گرفت. فیلم با پسزمینه جنگ و دفاع مقدس روایت میشد و کمی ثقیل بود. مردم بیشتر دنبال این هستند که بخندند و چنین فیلمهایی خیلی با ذائقه آنها جور نیست.
سر تراشیده
جمشید هاشمپور: معمولا کارگردان، فیلمنامهنویس، تهیهکننده و طراح گریم هستند که برای ظاهر یک کاراکتر تصمیم میگیرند و خود بازیگر نقش چندانی در این میان ندارد. اینطوری نبود که من به سازندگان یک فیلم بگویم سرمرا بتراشید. آنموقع برخی آقایان ارشاد فکر میکردند خودم عمدا میگویم که در فیلمها سر مرا بتراشید تا بیشتر به چشم بیایم. این ضرورت فیلمنامه و شخصیت بود که چنین شمایلی را میطلبید. برای همین تیپ و سرتراشیده، چند سال مرا ممنوع الکار کردند.
من و یول برینر
جمشید هاشمپور: اسم که مهم نیست، مهم کاری است که ارائه میشود. تغییر اسم و انتخاب نام هنری برای بازیگران، موضوعی است که در سینمای دنیا هم رواج دارد و معمولا اسم بازیگرانی را که در دهان نچرخد و آسان تلفظ نشود، تغییر میدهند. تغییر اسم من از هاشمپور به آریا هم به همین دلیل بود، اما دوستان اجازه ندادند با این اسم به فعالیتم ادامه دهم. مثلا اسم واقعی یول برینر ـ بازیگر سرشناس هالیوود و نقش فرعون در «ده فرمان»ـ، ایول باریسویچ برینر بود. بهدلیل سر تراشیده، خیلیها میگفتند شبیه یول برینر هستم.
دهه 60 برخی دوستان به شوخی میگفتند یول برینر و جمشید هاشمپور، هردو 15 میلیون و 300 هزار تومان دستمزد میگیرند! من هم میگفتم البته 15 میلیونش مال برینر است و من فقط آن 300 هزارتومانش را میگیرم!
جمشید هاشم پور اولین فیلمش را با بازی در نقش کوتاهی در فیلم جهنم سفید آغاز کرد
زینال بندری/ تاراج
جمشید هاشمپور: هنوز خیلی از مردم، جمشید آریا را با نقش معروف زینال بندری در «تاراج» ساخته ایرج قادری به یاد میآورند. زینال قاچاقچی سابقهداری است که از جایی به بعد متحول میشود و با کمک رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر، علیه قاچاقچیان مبارزه میکند. سکانسی که زینال پسر معتادش، صبری را برای ترک اعتیاد در زیرزمین خانه حبس میکند، از به یادماندنیترین لحظات فیلم است.
جمال/ مادر
جمشید هاشمپور: هاشمپور یکی از متفاوتترین نقشهایش را در فیلم «مادر» زندهیاد علی حاتمی بازی کرد؛ آن هم زمانی که فیلمهای اکشن و ماجراجویانه او در کانون توجه قرار داشت. هاشمپور نقش مردی عرب به نام جمال را بازی میکرد که در واقع برادر ناتنی بچههای «مادر» بود. سکانسی که او در مقابل ظلم و زورگویی محمد ابراهیم (محمدعلی کشاورز) به غلامرضا (اکبر عبدی) میایستد در خاطره ها مانده است.
بازرس صدرالدین رکنی / پرده آخر
جمشید هاشمپور: زمانی بیشتر فیلمهای سینمای ایران دوبله میشد و خیلی کم پیش میآمد صدای واقعی خود بازیگران را بشنویم. یکی از بازیگرانی که مردم مشتاق شنیدن صدای او بودند، هاشمپور بود که معمولا منوچهر اسماعیلی با آن صدای باوقارش به جای او صحبت میکرد. «پرده آخر» ساخته واروژ کریم مسیحی از نخستین فیلمهایی بود که باعث شد صدای خوشایند این بازیگر را هم بشنویم، ضمن اینکه بازی متفاوتی هم از او شاهد بودیم؛ در نقش بازرسی که درگیر ماجرای مرموزی میشود و همیشه از درد قدیمی میخچه پایش گلایه دارد.
بازی در نقش «زینال بندری» در فیلم تاراج بود که جمشید هاشمپور را با سرِ تراشیده میان مردم مطرح کرد
شاهین/ افعی
جمشید هاشمپور: فیلم «افعی» ساخته محمدرضا اعلامیدر سال 71 به پدیدهای در سینمای ایران تبدیل شد و خیلی از تماشاگران علاقهمند به ژانر اکشن را به سینماها کشاند. دراین میان سهم جمشید هاشمپور در این موفقیت و محبوبیت غیرقابل انکار است که با شمایلی جدید و رمبو وار یکتنه دخل خیلی از خلافکاران را آورد و بارها باعث سوت و کف تماشاگران شد.
دومان قائمی/ قارچ سمی
جمشید هاشمپور: نقشآفرینی هاشم پور در «قارچ سمی» ساخته زندهیاد رسول ملاقلیپور، دست کمی از بازی پرویز پرستویی در «آژانس شیشهای» نداشت، اما آنطور که باید، دیده نشد و قدر ندید.
ضمن اینکه شباهتهایی هم در جنس نقشها وجود داشت و دومان هم آدمی از دل سالهای جنگ بود که در زمانه جدید درک نمیشود. مقاومت و مبارزه برای حفظ اعتقادات به بهترین شکل در بازی هاشمپور نمود مییابد.